دردهای این روزهایم...

تقدیم به ساحت مقدس عمه جانم زینب (سلام الله علیها)

و تقدیم به روح پاک شهید ابراهیم هادی که یک الگوی نمونه ی با حیایی است.

امام على علیه السلام :

غایَةُ الحَیاءِ أن یَستَحیِىَ المَرءُ مِن نَفسِهِ؛
اوج حیا این است که آدمى از خودش حیا کند.

 حیا در لغت به معنی شرمساری و خجلت ، توبه و حشمت ، عفت و عفاف است. با حیا یعنی عفیف و خجول. شهید مطهری (ره) می گوید: حیا معادل خاصی ندارد و نمی توان آن را در چند کلمه معنی کرد.

 برخی مفسران معاصر خاطر نشان نموده­اند که این واژه از حیات گرفته شده است که در مقابل ممات و به معنی زنده بودن است. زیرا بر اثر شرم و احساس قبح، امکان دارد تغییری در روند زندگی آدمی پدید آید. و شاید  از این جهت از واژه حیات گرفته­اند که اساساً حیات بمعنی واقع کلمه، زندگی توام با حیا است و زندگی به دور از حیا، زندگی مردگان است.

 ابن فارس می­گوید از ماده «ح ی ی» دو معنا گرفته شده است: یکی حیات است که در مقابل موت است و یکی حیاء است که مخالف وقاحت است.

     ضد صفت حیا خُلع است و خلع مأخوذ است از «خَلعُ الإِزارِ و خَلعُ الثَّوب» یعنی بیرون آوردن زیرجامه یا ثوب و گفته می شود «فُلانٌ خَلیعُ الإِزار» کنایه است از آنکه محیا و آماده شده از برای شهوات، آنچه را که نفسش می­خواهد، مثل حیوان بی عقال. پس چنانکه حیا شرم از معاصی و نقایص بشریت است، خلع که ضد آن است، انخلاع از ثوب طاعات و کمالات انسانیت است. در اصطلاح به معنای محدودیت و در تنگنا افتادن نفس و شرم داشتن از ارتکاب محرمات شرعی و عقلی و عادی است از ترس نکوهش و سرزنش - و این از صفات شریف نفس است.

   همچنین صفت حیا به معنی حفظ نفس است از ضعف و نقص و عیب و این معنی در مقابل وقاحت می باشد.

     اَلحَیاءُ اِنقِباض النفسِ عن القَبائحِ و تَرکُهُ لذلک یُقالُ حَیَیَ فهو حیٌّ، و استِحیاء فهُوَ مُستحیٍّ، و قیل استحیَی فهو مستحٍ : حیا خوددرای نفس از زشتی ها و ترک آنهاست. لذا می گویند حیی – که اسم فاعلش حیٌّ - است، استحیا – که اسم فاعلش مستحیٍ است. و نیز گفته شده – یستحی – اسم فاعلش مستحیی است. أَلحَیاءُ مَلَکَهٌ لِلنَّفس توجِبُ إِنقِباضِها عَن القَبیحِ و إِنزِجارِها عَن خَلافِ الآداب، خَوفاً مِن اللَّوم یعنی حیا حالت راسخ و ملکه نفسانی است که اثرش انقباض و احساس ناراحتی روح در مقابل عمل زشت است و امتناع از کارهای خلاف ادب از لحاظ ترس از ملامت و سرزنش.

«أَلحَیاءُ تَغَیُّر وَ إِنکِسار یَعتَرِی الإِنسان من یُخوفُ ما یُعابُ بهِ و یُذَم» : حیا تغییرحالت و انکسار در رفتاری است که انسان انجام  آن را عار می داند و از مورد عتاب و مذمت قرار گرفتن بواسطه آن، می­ترسد.

     حیا بر حالت نفسانی باطنی اطلاق می­شود و استحیا عبارت از آثار ظاهری حیاست که در خارج ظاهر می­شود. استحیا ممکن است به معنی طلب حیا باشد از آن جهت که گویا حیا کننده، حیا را از نفس خود می­طلبد.

     وقتی صفت حیا در باطن انسان ثابت شود، عنوان استحیا پیدا می­کند، یعنی خواستن اینکه خود را از نقص حفظ کند.

     حیا در روانشناسی تحت عنوان انفعالات روانی معرفی می­شود. اصولاً حالات روانی را با هیچ تعریف خاصی نمی­توان به کسی که فاقد آن است شناساند. به عنوان مثال شما نمی­توانید به کسی که هنوز برایش حالت تعجب پیش نیامده بفهمانید تعجب به چه معناست.(از درد سخن گفتن و از درد شنیدن -با مردم بی درد ندانی که چه دردی استاین پرانتز حرف خودمه).مفهوم عشق نیز از همین مقوله است. بنابراین به صرف تعریف این­گونه خصوصیتی است. منتها چون برای همه انسان­ها کما بیش این حالت پیش می­آید، می­توانند آن را درک کنند .

«از مجموع تعاریفی که درباره حیا ارائه شده است به نکات ذیل دست می­یازیم:

1-حیا هنگام مواجهه با یک فعل قبیح رخ می­دهد.

2-منشأ زشت دانستن یک عمل یا شرع است یا عقل و یا عرف و آداب یک جامعه.

3-در این حالت روان انسان، حالت انکسار، انفعال، انقباض، انزجار و انحصار پیدا می­کند که این حالات ضد باز بودن و علاقه­مند بودن است.

4-این نوع برانگیختگی در عمل، هم موجب انجام دادن یک کار است و هم  موجب ترک یک کار که از آن به عنوان تنظیم رفتار یاد می­شود.

5-  ازعوامل برانگیختگی هنگام مواجهه با یک کار زشت است یا ترس از سرزنش و نکوهش مردم است و یا ترس از ارتکاب آن. و در برخی تعاریف تصریح شده است که علت حیا زشتی و نقصان خود عمل است.»

نکته: البته درباره مورد آخر در حین بررسی مطالب آمده، به صحت و سقم این مورد پی خواهیم برد.

*****

 ارتباط حیا و عفت

عفت در لغت به معنای مطلق "خودداری" است. َاَلعِفَّهُ حُصُولُ حالَهٍ لِلنَّفسِ تَمتَنِعُ بِها عَن غَلَبَهِ الشَّهَوات  عفت صفتی نفسانی است که از غلبه و حاکمیت شهوات بر انسان جلوگیری می­کند.

انسان بعد از قوه عاقله سه قوه دارد که یکی از آنها قوه شهویه است که از آن تعبیر به نفس بهیمی می­شود. 

  عفت صفتی نفسانی است که در اثر مقابله و مجاهده در برابر حاکمیت شهوات،  تعدیل تمایلات جنسی از افراط و تفریط، پرهیز از شکم پرستی و تربیت صحیح شکم و دامن، به وجود آمده و جایگاه انسان را از حیوانات جدا می­سازد. حقیقت عفت در آن است که در چگونگی برخورداری از غرایز و شهوات بر موازین شرعی و عقلی تنظیم شود و در آن افراط و تفریطی نخواهد بود.

موانع عمومی عفت:

1-شرارت: شهوت مفرط به لذات مادی است ]و آن اثر ضعف نفس و پستی همت است[ به­طوریکه میل مفرط به لذایذ حسی جسمانی، انسان را از لذایذ عقلی روحانی بازدارد.

2-خمود: کوتاهی کردن در اعمال شهوت به طوریکه خود را از حظهای طبیعت و لذایذ جسمانی محروم کند. «وَ ابتَغِ فی ما آتاکَ اللهُ الدَّار الآخِرةِ ولا تَنسَ نصیبکَ مِنَ الدُّنیا»:و در آنچه خدا به تو داده برای آخرت بطلب و سهم خود را از دنیا  (نیز)فراموش نکن. 

و به حسب نوع، مردم مبتلا به افراط هستند و به ندرت اتفاق می­افتد که کسی اختیاراً از حد اعتدال به طرف تفریط و تقصیر میل کند.

به حال اعتدال که اثر قوت نفس و تسلط روح بر جسم است «ملکه عفت» گویند.

    عفت به طور کلی – خصوصاً عفت در شهوت جنسی – که از آن به پاکدامنی تعبیر می‌شود، یکی از مهمترین و بزرگترین فضایل و زیبایی­های اخلاقی است.

با توجه به برخی احادیث، به نظر می رسد عفت ثمره حیاست.

قال علی (علیه السلام): «سَبَبُ العِفَّهِ الحَیاءُ»: علت پاکدامنی حیاست.

قال علی (علیه السلام): «أَصلُ المُرُوءَهِ الحَیاءُ وَ ثَمَرَتُها العِفَّه»: ریشه جوانمردی شرم است و پاکدامنی میوه شرم.

قال علی (علیه السلام): «عَلَی قَدرِ الحَیاءِ تَکونُ الِعفَّه»: پاکدامنی به اندازه شرم و حیا بستگی دارد.

حال سؤالی که پیش می آید این است که با توجه به تعاریف حیا و بررسی آنها، از آنجا که حیا ثمرات زیادی در پی دارد، پس چرا غالباً حیا و عفت، در کنار هم استفاده می شوند، به طوریکه بسیاری از افراد حیا را معادل عفت می­دانند؟ پاسخ این سوال شاید چنین باشد که چون یکی از مهمترین نقاط ضعف بشر، بی عفتی، علی الخصوص در زمینه جنسی می باشد -که در بسیاری موارد تاریخی شاهد استفاده از این نقطه ضعف، توسط گروهی علیه گروه دیگر بوده­ایم  هم اکنون هم بسیاری کشورها و گروهها برای کسب مطامع خود، به دنبال از بین بردن وجدان و اخلاق کشور دیگرند که برای آن هم نیازمند از بین بردن حیا هستند و به­واسطه توسعه فحشا و بی عفتی، بهتر به اهداف خود دست می­یابند.

   ترفند دشمنان این است که به طور مستقیم، با حیا مقابله نمی­کنند، بلکه  مصادیق بی­حیائی را در جامعه ترویج می­دهند و اصولاً زمینه حیا را دگرگون کرده و سعی دارند حریم­های حیا را بشکنند.

منشأ حیا:

 خداوند متعال انسان را تکریم نمود  - «وَ لَقَد کَرَّمنا بَنی آدم» : و براستی ما فرزندان آدم را گرامی داشتیم – و بواسطه  دمیدن روح از خود به مخلوق خود (انسان) «نَفَختُ فیهِ مِن روحی» صفات و کمالاتی را که در خور مقام خلیفه اللهی  - إِنّی جاعِلٌ فی الأَرض خَلیفَه:قطعا من در روی زمین جانشینی خواهم گماشت –  بود را در صندوقچه فطرت انسان به ودیعه قرار داد تا لوازم قرب الهی -فَکانَ قابَ قَوسَینِ أَو أَدنَی:تا (پیامبر) به اندازه دو کمان یا نزدیکتر (به خدا) گردید- را برای او فراهم نماید. خدایی که همه صفات کمال را داراست.

منبع : "زهرا خواجوی "گرفته شده از سایت تبلیغات اسلامی

/ 0 نظر / 36 بازدید