مثل چمران بمیرید!

درست است که می گویند نامهای ما انسان ها از آسمان آمده و می آیند.آن از روح الله، که به اعتراف همه در کالبد مردم خود وغیر خود روحی تازه دمید و آن از سید محمد بهشتی ،شهید مظلوم که از هر جهت ستوده بود و این هم از مصطفی چمران که بر گزیده و انتخاب شده خدا در نسل من و پس از من است.

شهید چمران

برخلاف آنچه معروف است ،مادرش می گوید نه در ساوه که در قم، در هنگامی که برای زیارت عمه امام زمان (ع) حضرت معصومه (س) به قم مشرف شده بود متولد شده است و از این جهت چمران قمی است.و خوشا به حال اهل قم و ساوه و تهران که چون مصطفایی را در دامان خود دیده اند. همو که امام، که بسیار حساب شده وکم زبان به مدح و بر شمردن فضائل افرادی که می شناخت می گشود، آن هم غالبا پس از کوچشان از کالبد خاکی و خاک – او را جنگجویی پرهیزکار ومعلمی متعهد نامید که کشور ایران به او و امثال او نیاز مبرم داشت و دیگران را به این توصیه فرا خواند که مثل چمران بمیرند !

 

چمران، همو که برادرش مهندس مهدی، روزی در حالی که از مصطفی برایم می گفت و اشک می ریخت به نقل از او گفت : برادرم مصطفی با غم ، نه از جنس مادی آن_ چنان مانوس بود که به من می گفت مهدی ، من خدای دردم!

چمران، همو که مادرش می گفت او و تمامی فرزندان خود را بدون وضو شیر نداده است.

چمران، هموکه مادرش از روح تدین و تعبد سرشار او در دوران دانشجوییش می گفت که در کمیابی گوهر دیانت در دانشگاه، تکه فرشی را با خود به دانشگاه می برد تا برروی آن در برابر چشمان بسیاری مسلمان نمای بی نماز،که به این عمل او به دیده تحقیر واستخفاف می نگریستند و در حقیقت حقارت خود را در نگاهشان ریخته و نثاراو می کردند نماز بخواند!

چمران ، همو که برادرش مهدی می گوید در زندگی چنان زاهدانه می زیست که پس از آنکه با رای نمایندگان ملت بر مسند وزارت دفاع نشست ،جایی نداشت ودر زیر زمینی در نخست وزیری شب را به سحر می رساند .

چمران ، همو که دوست لبنانیش، عادل عون، می گوید با او در مصر آشنا شده است ،آن هنگام که از امریکا که در آن یکی از متخصصان برجسته فیزیک هسته ای بود به سرزمین پیامبران خدا - مصر- آمده بود تا به مدت دوسال در جهت کسب آمادگی مبارزه با دشمنان دین و بشریت آموزش نظامی و چریکی ببیند.

چمران، همو که در لبنان هنر نقاشی خود را در خدمت به ایتام لبنان به کار گرفت و در اوقاتی که فراغتی پیدا می کرد نقاشی می کشید و آنها رامی فروخت و در آمدش را از این کار در جهت خدمت به ایتام مصرف می کرد

چمران، همو که به عشق خدمت به یتیمان جنوب لبنان که کسان خود را در بمباران های اسرائیل از دست داده بودند همسر وفرزندش را به رغم علاقه مفرطی که به آنها داشت در امریکا تنها گذاشت و خود تنها بی آنکه همسرش را طلاق دهد مهاجر لبنان شد تا در کنار ایتام لبنانی و همچون آنان روزگار بگذراند و با اداره مدرسه ای که در آن درس می خواندند برایشان پدری کند!

همو که در مدرسه ایتام جنوب لبنان با آنها غذا می خورد و در کنار آنها تن خسته از فعالیت های بی شمارش را در روز،مهمان لحظاتی خواب می کرد.

همو که عادل عون می گوید اگر می دید دانش آموزی در درسی ضعیف است به رغم فعالیت های طاقت فرسای نظامی در طول روزخود تا پاسی از شب بیدار می ماند و با او کار می کرد.

چمران

چمران، همو که در لبنان هنر نقاشی خود را در خدمت به ایتام لبنان به کار گرفت و در اوقاتی که فراغتی پیدا می کرد نقاشی می کشید و آنها رامی فروخت و در آمدش را از این کار در جهت خدمت به ایتام مصرف می کرد.

چمران، همو که در جنوب لبنان روستا به روستا می رفت و جوانان را جذب مقاومت می نمود وبه آنها درس ایستادن در برابر اسراییل را می آموخت.

همو که مردم لبنان که شاهد خدمات صادقانه اش در جهت اعتلا و عزت شیعه خوار شده در لبنان بودند او را سلمان فارسی عصر خود نامیده و بعضی از شدت اشتیاقی که به او داشتند پس از شنیدن خبر شهادتش نام او را بر روی فرزندان خود می گذاشتند.

همرزم لبنانی او گفته است در سال 1977 که به دلیل فرا رسیدن عیدقربان بین مسلمان ها و مسیحیان در حال جنگ آتش بس موقتی برقرارشد در یک عملیات شناسایی که دو مسیحی را در حال خواب دید نه تنها از کشتن آنها صرف نظر نمود بلکه مرا نیز از کشتن شان بازداشت ودر پاسخ سوال سراسر تعجبش به او گفت ما در آتش بس هستیم و نباید به اینها خیانت کنیم.

همو که در میدان نبرد با دشمن، اولین کسی بود که به قلب دشمن یورش می برد و داوطلبانه خود را در محاصره دشمن می انداخت تا او را عقب براند .همو که مرگ بارها با خواری از برابر او در میدان های جنگ می گریخت!

مردی که با آغوش باز از مرگ استقبال می کرد و در نوشته هایش از پاهای خویش ملتمسانه می خواست در لحظه دیدارش با فرشته مرگ محکم واستوار باشند تا او به کمک آنها در برابر مرگ رقصی زیبا داشته باشد!

همو که قلبی رئوف داشت و جز به خدای خویش اعتماد واتکال نداشت و تمام قله های عبودیت را یکی پس از دیگری فتح نمود.

مردی که خود را به چیزی نمی انگاشت وآیت اخلاص بود.

مردی که با تمام وجود به علی (ع) عشق می ورزید و خلوت خویش را با یاد او معطر می ساخت.

همو که دلی به وسعت دریا داشت، دلی عاری از کینه ولبریز ازمحبت.

هموکه خداوند را زیبا می دید و دل لطیفش عاشق هرچه زیبایی بود ،زیباییهایی که خداوند در عالم خلقت به ودیعت نهاده است.

چمران ،برگزیده خدا دربین مابود و اگر چه سالهایی کوتاه با ما زیست اماعاقبت در دهلاویه خوزستان،سهم خدا شد!

آه که در این زمانه قحطی انصاف ومحبت وگذشت چقدر به چمران محتاجیم.

 

منبع: وبلاگ غلامعلی رجایی

/ 2 نظر / 28 بازدید
کله پوک اعظم

سلام. به اون نظر قبلی کلی خندیدم[خنده]عزیزم[خنده]حالا کو تا دکی مارو بشناسه[متفکر] چرا دست از سر مصطفای ما بر نمی دارید؟؟؟بابا ولش کنین. شوخی کردم دستت درست امشب دلم خیلی هواشو کرده بود. دعام کن

آبجی

آپم عزیزم![خنده] [چشمک][نیشخند][ماچ] [قلب]