غریبانه برای آقای غریبم...

 

یار من یوسف نیا,اینجا کسی یعقوب نیست,لحظه ای چشمانشان از دوریت مرطوب نیست...
ای گل زیبا کسی از غربتت اشکی نریخت, نازنین اینجا خدا هم پیشمان محبوب نیست,نوبهارم در فراقت هیچ کس محزون  نشد, منجی انسانیت اینجا شرایط خوب نیست, گرچه هر جمعه ای زیبا دعایت میکنند, این دعاها بر زبان است,جنسشان مرغوب نیست...

تو هیاهوی این دنیای پوچ و بی وفا اگه لختی گم بشی چی میشه ؟ ... هیچ ...فقط خوب می فهمی که یک چیزی کمه ... می فهمی یه چیزی نیازه تا تو را پیدات کنه... تو این روزگاری که هرکی دندون واسه چیزی تیز کرده ... تو این دنیایی که هیچکی درد هیچکی را نداره... تو این دنیایی که ... خدا راشکر که مارا با اصحاب صاحب الزمان آشنا کردی... تا شاید با تنگیدن دلمان از این دنیا گاه گاهی خودمان را به دیدنشان دلشاد کنیم...

امروز بدجور از زمین و زمان گرفته بودم...رفتم گلستان قشنگم و خوب با شهدا نجوای غربی ها را بازگو کردم...چه با صفا بود... یادم می افته به بی وفاترین مردم در عصر عزیزترین خانواده ... اهل بیت عزیزمون را می گم... حالا خوب حالیم میشه چرا آقا و بابای عزیزم علی ابن ابی طالب درد و جفاها را به چاه عرضه می داشتند...

مقتدای خوبم علی(علیه السلام)... ای کاش مولای رئوفم را برای لحظه ای ... لحظه ای درک میکردم و .... غم دل برایش بازگو میکردم؟... نه ... همان دم اولی جان تقدیمش می کردم... 

/ 0 نظر / 12 بازدید